![]()
تولدم مبارک![]()
![]()
![]()
Happy valentine
روز عش بر تمام عشاق
ایران و جهان مبارک
دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ٬نخواستنت٬راندنت٬باختنت٬رفتنت٬نماندنت٬
با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬
جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم:
« هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است.»
love my EYES when u look into them,
I love my NAME when u say it,
I love my HEART when u love it,
I love my LIFE when u are in it
جدایی
بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت
عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت
شادمانی بود و من بودم تو بودی عشق بود
عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت
نغمه هامان در گلو بشکست و شادی ها گریخت
مرغ رنگین بال عشق ما ره صحرا گرفت
بوسه های آتشین بر روی لب هامان فسرد
آشنایی های ما رنگ جدایی ها گرفت
مرغ بخت آمد به بام خانه ام اما پرید
دولت عشق تو را ایام داد اما گرفت
داستان چشم گریان مرا از شب بپرس
ای بسا گوهر که دست غم از این دریا گرفت
جام لبریز امیدم را فلک بر خاک ریخت
عشق را از ما گرفت اما چه نازیبا گرفت
به که باید دل بست؟؟
به که شاید دل بست؟؟
سینه ها جای محبت همه از کینه پر است
هیچکس نیست که فریاد پر از مهر تو را
گرم پاسخ گوید
نیست یک تن که در این راه غم آلوده ی عمر
قدمی راه محبت پوید
خط پیشانی هر جمع خط تنهاییست
همه گلچین گل امروزند
در نگاه من و تو حسرت بی فردائیست
به که باید دل بست ؟؟؟؟؟
به که باید دل بست؟؟
به که شاید دل بست؟؟
نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد
نقشه ای شیطانیست
در نگاهی که تو را وسوسه ی عشق دهد
حیله ای پنهانیست
زیر لب زمزمه ی شاد مردم برخواست
هرکجا مرد توانایی بر خاک نشست
هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شکست
به که باید دل بست؟؟
به که شاید دل بست؟؟
خنده ها می شکفد بر لب ها
تا که اشکی شکفد بر سر مژگان کسی
همه بر درد کسان می نگرند
لیک دستی نبرد از پی درمان کسی
نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام
که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!
حالا یاد گرفته ام
که فراموشی دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست.
یاد گرفته ام
که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند ...
یاد گرفته ام
که بشنوم: تا فردا ...
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند
ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت
گرچه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم و هر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا می داندبی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود
من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گیسوی بلند
و نه الوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگیم می فهمید
ارزویم این بود
دور اما چه قشنگ
که روم تا در دروازه نور
تا شوم چیره به شفافی صبح
به خودم میگفتم
تا دم پنجره ها راهی نیست
من نمیدانستم
که چه جرمی دارد
دستهایی که تهیست
روزگاریست غریب
من چه خوش بین بودم
همه اش رویا بود
و خدا می داند
سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود.عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
...امّا هیهات…. که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی
از من بریدی و از این آشیان پریدی…
ولی دیگه از اون خبری نیست !!
هه هه هه !!
دوست داشتن اون تنفر بود !!
دیشب خوابشو دیدم ، خیلی دلم هوا شو کرده !! دلم واسش خیلی وقته که تنگ شده !!
واسه صداش ، واسه خندیدنش !!
پی نوشت : همیشه میگن وقتی به یکی فکر کنی زیاد !! مطمئن باش میبینیش پس منم
هم چنان فکر میکنم !!
پی نوشت 2: با اینکه کلی تحقیرم کردی و کوچکم کردی و باید ازت متنفر باشم ولی نمیشه
دنیا هیچ وقت این جوری نمیمونه ، من میگم خدا کنه تقاص کاراتو بدی !!
پی نوشت 3.: دیگه کسی نمیتونه در قلبمو باز و بسته کنه !
پی نوشت 4: دلم گرفته !
پی پی پی نوشت :کسی میدونه چه جوری میشه دل آدم تنگ نشه ؟؟؟
من میخوام دلم تنگ نشه !!!!

دلم گرفته، ای خدا
این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه .
دلم گرفته، ای خدا
حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه.
دلم گرفته ازهمه
از این روزای سوت و کور .
از این ترانه مردگی، از این شبهای بی عبور.
تمام لحظه های دلم زیر هجوم حادثه منتظر
یه راهیه تا دوباره به توبرسه .
دلم گرفته، ای خدا
گریه امونم نمی ده ،چرا دیگه حتی دلم
تو رونشونم نمی ده .
گناه بی باوری مو ، خودم به گردن می گیرم.
اگر نگیری دستامو ، تو دستای غم می میرم .
دلم گرفته ، ای خدا
واسه رسیدن به تو ،یه فرصت تازه می خوام .
دوباره دستامو بگیر ، مثل روزای بی کسی.
دلم گرفته ،ای خدا حتی بهشتو نمی خوام
دلم نمی خواد کسی باهام حرف بزنه.
دلم نمی خواد با کسی حرف بزنم.
دلم می خواد تنها باشم.
هر کی بهم میرسه میگه "حالتو خوب می فهمم"
اما نه!
هیچ کس نمی فهمه...
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
به خدا خیلی دلم می خواد فراموشت کنم
اما نمیشه
این چه عشقی است؟ چه عشقی است که در دل دارم؟
من از این عشق، از این عشق، چه حاصل دارم؟
دیگه حتی از حرفای تکراری خودمم خسته شدم.
هیچ وقت حسود نبودم، و همیشه دیدن خوشی دیگرون شادم می کرد، هیچ وقت چشم به مال کسی نداشتم
اما...
تو فرق می کنی.
نمی تونم قبول کنم مال کس دیگه باشی!
همه وجودم شده خواستن تو !
تویی که نمی دونم اصلا سهم من هستی یانه؟!
وای که خیلی خرابم...
یادمه یه بار یه فال حافظ گرفتم
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
گرچه شیرین دهنان پادشهانند ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
کلی خندیدم، گفتم انگار حافظ این شعرو برای من و تو گفته، همچین استادانه من و تو رو کنار هم گذاشته که از این قشنگ تر نمیشه، تو با من و من با تو ...
اما هیچی دوومی نداره.
کار همه شده این که من ِمریض ِ در حال احتضار رو امید الکی بدن.
خدایا با تو می خوام درد دل کنم.
کاش بشنوی
کاش وقت داشته باشی
خدایا می بینی به چه روزی افتادم
مگه گناه من چیه؟
جز یه عشق پاک
با همه وجودم حسودی رو حس می کنم
کاش منو مرگ بدی خلاص...
خسته شدم از این روزای تکراری بی ثمر، پس کجاست سحر ؟؟؟
سحری نمونده.
سحرم شده یه شام تاریک!
خدایا اون خوب یا بد همینه که هست.
تو چرا گذاشتی من این جوری بشم.
همه دلخوشیم ساز زدن بود، مثل مسکن بود برام
اما حالا این قدر ضعیف شدم که حتی جون مضراب زدن ندارم
خدایا خودت کمکم کن
کجا برم تا مثل تو این جوری دست به سرم نکنن؟!
تو که جواب نمیدی.
هر چی تلاش می کنم نمیشه.
می خوام ازش متنفر شم.
می خوام بدم بیاد ازش.
می خوام
می خوام به خدا می خوام
اما نمیشه
هر بار فقط خودمو فرسوده تر می کنم.
این دور باطل رو بارها تجربه کردم.
به چی قسمت بدم که یه گوشه چشمی بهم بندازی؟!
خسته شدم از این شب بی سحر...

قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلي بو نکنم
جز به تو وبه خوبيات به هيچ کسي خو نکنم
قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از اين
اسم تو رو داد مي زنم تا دمدماي آخرين
قطره به قطره خونمو يک جا به نامت ميکنم
دلخوشي هاي دنيارو خودم به کامت مي کنم
مي برمت يه جاي دور مي شم برات سنگ صبور
برات يه کلبه مي سازم پر از يه رنگي پر نور
روح ودل وجون وتنم نذر نگاهت مي کنم
دنياهارو فداي اون چهره ماهت مي کنم
هر چي که باختي مال من هر چي که بردم مال تو
دفتر شعر پيرم رو وقتي که مردم مال تو
دوست دارم وبه خدا مي سپارمت
گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه
اگه دستم و بگیری از غرورت کم نمیشه
ساکت و صبور و عاشق وقتی حوصله نداری
پیش حرفای دل من حرف عشق و کم میاری
لحظه هام تلخ و حقیرن وقتی قهری با دل من
کاش چشمات به جاده میزد از دل تو تا دل من

دل من خستگيات خيلي زياده ميدونم
دل من تنهاييات پرازسواله ميدونم
دل من خنديدنت فقط تو خوابه ميدونم
دل من ارزوهات نقش برابه ميدونم
دل من تحملت مثله يه كوهه ميدونم
دل من عاشقيات مثل جنونه ميدونم
دل من صبوري و كسي سراغت نمياد
دل من خسته اي و صدا ازت در نمياد
دل من اميد تو فقط بايد خدا باشه
دل من تنهاييات بايد پر از دعا باشه

گله هایت قاصدی را نمی یابی و آن گاه است که چشمانت را
گواهی بر بی وفایی قلم میکنی و شاید هم دلت و شاید هم
بی وفایی روزگار !
چشمانم ببارید ! که روزگار ٬ روزگار بی وفایی است و من چه کودکانه
قلم را بهانه میکنم . من در راه گلایه هایم هیچگاه از هیچ گله داری
کم نمی آورم ! دلکده ی من فقط گله میکند ... چون روزگار٬روزگار گله
است .من از آسمان گله میکنم ٬ از زمین و زمان گله میکنم و بگذارید
در یک جمله خیلی صریح بگویم من از همه گله میکنم و از تو ...
من از من زیاد گله میکنم ٬ میگویی چرا ؟!
- به خاطر این همه گلایه که دارم از من گله میکنم !
دلم ٬ دلی گله دار است .
روزگار! به گوش باش ... من روزی در دادگاه هستی از تو شکایت
میکنم ... !!!

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن * گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف ** تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت ** جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت ** بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود ...
براي دمي با تو بودن دلم، به اجبار حرف از غزل مي زند
در اين لحظه هايي که در هر نفس، سرود خداحافظي خوانده اي
دل من براي وصال تو باز، نت عشق را يک نفس مي زند
پس از آن همه آشنايي کنون، نگاهم به پيش تو بيگانه است
وگرنه چرا اين نگاهت هنوز،در عشق رارنگ شب مي زند؟
ميان هجوم ورق هاي من، مرور خط شعر تو خوش تر است
"ولي دردلم حس پيچيده ايست،که انگارچشمت کلک مي زند"
من از قافيه، وزن، آهنگ، شعر، به جز عشق چيزي نفهميده ام
که در متن اشعار بي وزن من، غروب نگاهت قدم مي زند
تو را اي غريبه و اي آشنا، دوباره سه باره ورق مي زنم
که زنجير اين فاصله بين ما، درون دلم زنگ غم مي زن
همه جا سکوت حاکم است و تاریکی.من هم سکوت خواهم کرد
دگر سخنی برای گفتن نمانده همه چیز را گفته ام
حال فقط باید سکوت کرد. سکوتی مطلق
فقط یک جمله خواهم گفت:
خسته و دلتنگم حتی برای او که دگر دوستم ندارد...
وصیت نامه
مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در
طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست
داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند
همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا
بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب
بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد.
گل به گل سنگ به سنگ یادگاران تواند
رفته ای ... اینک هر سبزه و سنگ در تمام در و دشت یادگاران تواند
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک ... اما آیا باز میگردی؟
چه تمنای محالی ... خنده ام می گیرد!
ای تمام باور عاشقانه ام
تمنای چشمانم را به چه فروختی؟
به محبتی دروغین؟؟
به اندکی عشق؟؟؟
یا به تمنای نگاهی دیگر؟؟؟؟
